تبليغاتX
به اصرار آقای محمدزاده
     
 

به اصرار آقای محمدزاده

 
     
 

 
 

 

از چشمهاش خون مي بارد ، از اين اغراقها كه جزء شعر فارسي شده و جاي بسياري به خود اختصاص داده است را حتمن شنيده ايد . صفحه ي هفت كتاب " چراغاني بي دليل " با همين تكنيك ، مي خواهد شعر بشود « چوب خشكي كه بر سنگي نشانده مي شود ، چوب در سنگ خيلي مي رويد و قد مي كشد چون پيراهني خوني را بر آن افراشته اند . البته نبايد ناديده گرفت كه پيراهن بر اساس تاريخ ، اولين چيزي كه به خاطرش مي رسد علم شدن است و سر در ابرها مي برد » اين كتاب مجموعه يي است از آثار قبلي حميدرضا شكارسري كه توانسته با موضوع ... توسط انتشارات هزاره ققنوس ، شماره ي 2196 -84م كتابخانه ملي ايران و با حمايت بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس در تيراژ 2200 عدد ، 48 شعر در پنج بخش ، منتشر شود .

سنتي داريم كه آب مي ريزند پشت سر مسافر به اين اميد كه تا آب خشك نشده ، مسافر برگردد . يعني سفر طول نكشد « در شعر بدرقه ، شكارسري اگر دريايي پشت سر مسافر مي ريخت تا حالا خشك شده بود ولي مسافرش برنگشته است در صورتي كه آن روز فقط كاسه آبي ريخته بود ، پس چرا بايد مسافرش برنگردد ؟ او مي داند كه مسافرش برنخواهد گشت و آبهاي جهان در گودي جا پاي مسافرش خشك خواهد شد » ما اگر خوابمان نبرد چيزي مثل ستاره را مي شماريم « در شعري كه مرگهاي بيشمار كسي شمرده مي شود ، صحرا مي ايستد و عددي ست . درختها كه خود بسيارند ، مي بارند كه دانه هاي اشك اعدادي باشند ، چون شن و برگ و ستاره هم براي شمارش مرگها كافي نيستند » بگذريم از « بودن يا نبودن ، مساله اين است ، ماندن يا رفتن ، تمام دغدغه ها اين بود ؛ كه در شعر انتخاب مي خوانيم و در آن تاجر به جاي جبهه ، كمكهاي مردمي بسيار مي فرستد و شاعر با جوهر قرمز از شهيد مي نويسد و عابري كه تنها لبخندي دارد ، مي رود و باز نمي گردد . » يا « پرنده اي كه در كلاهخود رزمنده اي كه نيست ، لانه كرده است و به جايش آواز مي خواند . البته مي توان جاي كلاهخود را به جمجمه داد و شعر را به جاي مفقود الاثرها ، براي جسته هاي تفحص هم به كار برد . »

در شعر بي نشان « از آنجا كه اگر اداره ي پست نتواند نامه يي را به دست صاحبش برساند ، ناچار باز مي گرداند ، بنابراين پاي كبوتر نامه رسان از لاي پرهاش در مي آيد و افسوسي كه كبوتر تو را كجا پيدا كند ؟ در اين جا احتمالن چون كبوتر جاي پست را گرفته ، شعر هم جاي نامه را مي گيرد . » من فقط تا صفحه ي پانزده پيش رفتم . كتاب را كه تا صفحه ي هفتاد ادامه دارد ، واگذار مي كنم .     

 

 


|