اين دفعه كتابي را كه خواستم معرفي نمي كنم . كسي را معرفي مي كنم كه بعضي وقتها شباهتي به هم نداريم و اين باعث مي شود دو نفر باشيم . چقدر دو نفر بودن خوب است ، از تنهايي بهتر است . وقتي تنها هستم فكرهاي عجيبي به سرم مي زند ، مثلن ترجيح مي دهم از تنهايي دربيايم .
از كسي كه 13 آبان پارسال براش گزارش نوشته ، اين طوري با من حرف مي زند و مثل تمام آدمهاي دنيا « تو » خطابم مي كند :
ماجراي زني كه كتاب زني را خوانده است :
با تو که صحبت می کردم گفتم دلم برای هیاهوی آن سال ها تنگ شده :
عوض کردن دنیا ، هیاهوی انتخابات ، سفر هایی که نرفتم ، سینماییِ متولد ماه مهر ، وقتی بزرگ شدم ، رادیو و خیابان نقره يی شب ، اصلن دلم برای" تو " هم ...
گالیا را که می بینم ، از کتابش که حرف می زند ، وقتی که می خوانمش ، چقدر دلم براي تو تنگ می شود . این روز ها دلم شعار هم می خواهد ، شاید زندگی در یک اتاق دانشجویی ، اصلن سحر های ماه مبارک .
اصلن هر فصلی از كتاب " جادو گر من سلام " را که می خوانم ، دلم بیشتر هوایی می شود .
« گالیا توانگر » جادویی در نویسندگی ندارد . یک متن رئال با یک زبان رئال ، از یک روزنامه نگار زمین شناس رئال . اما من به این دنیا که ایده آلهاش فراموشم شده ، نوستالژی شدیدی دارم . دوست داشتم چند سال زودتر به دنیا می آمدم . اما همین راه نرفته ي كوتاه ، باعث شده او " اعتراض " را در سينما ببيند و به من كه برسد 4 سال است از روي پرده برداشته اند .
گالیا توانگر ، دوست من است و مسئول صفحه ي « مدرسه » در روزنامه کیهان است . شاعر هم هست . همکاریش را با کیهان از ۱۷ سالگی شروع کرده . کتابش پر از نامه هایی است به یک دوست ... از همانها که حسرت داشتنش به دل خیلی ها مانده . ۲۸ نامه توی کتابی ۱۰۱ صفحه ای ...
اولین نامه ش « در تکاپوی دانستن با من باش » و آخریش « از نو ریشه می دوانم » . اما من یکی را بیشتر دوست دارم ، فکر کنم دومیش باشد . همان یکی که حاشیه هم دارد .
- یک روز خودمان نشریه ای می زنیم و هرکسی بنا به هنرش در آن می تواند کاری انجام دهد . بی خیال دغدغه های روز گار .