|
|
|
جمال مير صادقي كتاب دارد . با عنوان " برگزيده داستانهاي كوتاه "
هانيبال الخاص روي جلدش را نقاشي كرده و موسسه فرهنگي ماهور ، سال 68 در 293 صفحه و با قيمت 180 تومان به چاپ رسانده است . كتاب 24 داستان دارد كه شايد روزگاري واقعيت داشته اند و بتوان از آنها با عنوان خاطره ، ياد كرد .
از كودكي و بزرگيِ آدميزادي كه روزگاري در كافه هم مي توانسته مست كند . كه جايي دغدغه ي غيرت دارد و مثلن ته بن بست ، يك عده معطل پسري هستند كه از ترس فرار كرده و از درخت بالا رفته و دختري كه نمي دانسته چقدر دستها و صورت پسره ، لذت بخش است و مثل ديوانه ها هي می لرزد و مي خندد . يا پيرمردي كه به خاطر ناتواني و كهولت سن بيكار است ؛ دزدي مي كند و مي افتد روي درخت ديگري كه شاخه هاش تيز است و چاقوست و موقع فرار از پشت بام افتاده روي چاقو . يا عده يي روشنفكر كه ميانسال شده اند و آرمانهاشان را زندگيِ آسوده ، کنده است . حتي ميل به پهلواني و تختي و جوانمردي را مي توان دو بار مشاهده كرد . يا از آن توصيفهاي روانشناسانه و روايتهاي درهم كه هنوز مد است . اما ساده انگاري ست اگر اين كتاب را اثري اجتماعي يا تاريخي دانست ؛ تنها واژگاني مربوط است كه بسامد ديداري بالايي دارند .
مي شود يك فضاي كاملن ايراني و چند صدا را تشخيص داد و حس كرد . همين حس كردنش اگر دست دهد ، ناچار منجر به لذت است . اگرچه جمال ميرصادقي براي خودش تئوريهايي در نوشتن داشته كه شايد بارها مطرود كرده و شايد مثل يك ساعت مچي قديمي ، هنوز وزن خاليش را روي دستش حس مي كند .
|
|
|
|
|
| |
|
|
| |