بعضي شعرها به صورت نمونه ي اورجينال در منابع و مخازن حفظ شده اند. آثاري كه از روي اين نوشته ها كپي زده مي شود، در ابتدا مورد تاييد قرار گرفته اما بعد از مدتي اين سوال پيش مي آيد كه مگر نمونه ي اصلي آن، مفقود شده يا قابل تكثير و توزيع نيست كه به گونه ي كپي ميل كنيم؟
ميل عمومي به كپي ها منتج از آشنا بودن با آثار اصلي و فهم و انطباق آسان و از سوي ديگر، جوگرفتگي اساتيد در خصوص متونِ منابع و در نتيجه تشويق به انتشار كپي ها، در ايران عزيز كه سابقه و ادعاي طولاني در خصوص ادبيات گرانقدرش!!! دارد، منجر به مواجه شدن با تعداد بسياري كپي و نيز تعداد بسياري شاعر گرديده است.
خطا، به دلايل متعددي ممكن است در امور مختلفي موجود شود. حال ببينيم در اين اوضاع نابسامان، خطا در كپي ها به نفع شعر تمام مي شود يا نه؟ به نظرم راهي كه مي تواند چنين شاعراني را از بي مايگي حفظ كند، دست به خطا بودنشان است، شايد بتوان از ميان خطاها و برابر اصل نبودنها، چيزي يافت، اگر چه سوزني در كاهدان باشد كه لنگه كفشي در بيابان است و در شعر بزرگان، يك مو از تن خرس.
مي توان نظراتي را در گذشته پيدا كرد كه مخلوقات مانند كلمات فرض مي شدند و در اين صورت، آفرينش در نگاهي كلي و از بالا زيبا به نظر مي رسيد اگر چه كلمات با كاربردهاي مختلف و شكل و گونه هاي سالم و معيوب، كنار هم مي نشستند.
اينها براي من ايراداتي پيش مي آورد مثل: خب! زشت به نظر برسد. به مخلوقات چه كه بايد زحمت زيبا به نظر رسيدن آفرينش را به دوش بكشند؟ و پديده هايي (كه شايد خطا باشند شايد نباشند) همچون بلا، معلوليت، فاصله، جبر و اختيار و ... را تحمل كنند؟
اميدوارم كلمات نيز مانند ما هويت و درد و وجود نداشته باشند چون به علت عدم شعور در مورد آنها و خطاهاي ناشي از نوشتن، هرچند كه متنهايي بهتر ايجاد مي شود اما زجرش براي ديگري كه اصلن به حساب نمي آيد، منظور مي شود.
مي بينيد! اين همه فلاسفه و الهيون و كسبه ي علوم نظري، سالها وقتشان را صرف فهماندن اين مسائل به امثال من كرده اند و متاسفانه هنوز زير بار نرفته ام چون درد و دلزدگي و... غير قابل تحمل است. البته به استحضار مي رسد كه مطلعم: درد و دلزدگي و... از اين بدترش هم وجود دارد كه توسط مخلوقات (كاسه هاي داغتر از آش) ممكن است بر سر آدم بيايد. و در اين امكان، يك حتمن نهفته كه جزو درگيري كلمات و خطاهاي جزيي است و لابد از بالا زيبا به نظر مي رسد. مثل همين يانگوم خودمان كه بدبختيهاي منجر به خوشبختيهاش، معركه ي تلويزيونهاي شرقي ست و درس عبرت زندگيهاي وطني (جالب اينكه آنقدر همه چيزمان به همه چيزمان مي آيد كه واقعن تاثير و كاربرد هم پيدا مي كند)
دوباره توجه شما را به منشا شكل گيري اين متن جلب مي كنم: شعرهاي كپي. و بر روي اين نكته تاكيد دارم كه در خصوص داستان، وضع وخيم تري داريم اگرچه نمونه هاي ايراني داستان بسيار كمتر از شعر است ، اما همان چند تا ترجمه ي موجود كافي ست.