هنر از گذشته ها که پر از سوابق اسطوره یی ست، به عنوان مفهومی مقدس رواج یافته است. الان هم که در عصر غیبت به سر می بریم و هیچ اسطوره یی را نمی شناسیم و صرفن شناخت ما از اسطوره ی غایب، ناشی از پیشگویی های عصر ظهور است، همچنان هنر محل بروز معنویت است.
اسطوره های سنتی تر، فرازمانی و فرامکانی بودند اما هر چه به سمت روزگار متبوع پیش می رویم، هویت خود را از دست می دهند و نزدیکتر می شوند. اگر چه در برخی منابع مثل تفسیر کشف الاسرار، هنوز شاهدمثالهای عجیب و دلنشین را می توان پذیرفت.
در ادامه ی این روند، هماهنگی ، تطابق و ترادف موجودات با هستی بسیار ناچیز می شود، انگار بیشتر خلقت، به ضرر مخلوق تمام می شود.
اسطوره، مدام خوب است، اما شخصیتهای بعد از هنر متقدم، ثبات ندارند و این بی ثباتی مبسوط در آن، وقتی به هنر رسوخ می کند و از آن جا دست به تخریب معنی مسبوق تقدس می زند، سبک دیگری از زندگی را آموزش می بینیم .
در این وضعیت هر کس خود را برتر از دیگران می داند. حال به این ویژگی، سابقه ی ذهنی و تاریخی اسطوره ها را اضافه کنیم که نمی توان آن را انکار کرد. یعنی همچنان امکان حضور کسی که برتر از خود باشد، لازم به نظر می رسد. و لزوم آن در لحظاتی خاص مانند فقر، بیماری و مرگ بسیار تاثیرگذارتر است.
علمای دینی در همین نزدیکی، که می شود سالهایش را با چند بار شمردن انگشتها، حساب کرد، علامه بودند. علامه کسی ست که از اکثر علوم زمان خود خبر دارد. این برتری در همه ی جوانب که روزگاری ممکن بود و کارآمد، هنوز هم از سوی مردم انتظار می رود یا لااقل در حوزه ی علوم انسانی تصور می شود. اینکه در مسیر جدا سازی، چقدر از محل بروز معنویت، فاصله گرفته و چقدر در آن موثر بوده اند، بماند؛ بگذریم از تاثیرات سطحی ناشی از حواشی مثل رسانه و...
جلوه های ویژه در سینما، راه خوبی برای جایگزینی بدلکاری بود. چون خطرها را کمتر کرده و قابلیتها را بیشتر. اما چرا بعد از آن به چیزی به اسم ماوراء روی آورد؟ شاید همین بروز معنویت که از ماوراء نشات می گیرد و شاید تاثیر نشانه های غیب، صرفن به دلیل حضور پررنگ ماده که سبب دلزدگی و بی مصرفی آن شده است.
تمتع یا بهره وری از چی؟ حتی هر آنچه که منع شده مثل سکس و مشربات و... دیگر مثل قبل، قادر به ایجاد لذت نیستند و انسان کام جو را به سمت مصرف روان گردانها می کشد. روی این ترکیب تاکید می کنم "روان گردان" و شما را به برقراری نسبت آن با هنر دعوت می کنم.
اسطوره، امکان همزاد پنداری داشت؛ انسان با موفقیتهای اسطوره، احساس کامجویی می کرد و بیشتر از آن انتظار ایجاد تحول در زندگی ناشی از درد و نیاز، اسطوره ی ملحق به خوبی ها و تقدس را مجذوب و محبوب می نمود.
جهانی فاقد توازن، قطعیت، سرگردانی و... هم اسطوره می خواهد ، هم نمی خواهد. ضرورت داشتن و نداشتن اسطوره، شاید از آن جهت باشد که برای آن جایگزین فراهم شده است. به این علت، علتهای دیگری نیز اضافه می شوند، مثل اینکه در فلان جا که باید، اسطوره یی حضور نداشت، در فلان جا که حضور آن شدیدن نیاز بود و انتظار می رفت. دیر رسیدن یا نرسیدن اسطوره به دلایل مهمی مثل ترافیک ساعت هفت شب و ...
تغییر موضع در تعریف اسطوره از جهت لذت بخشی:
1)زشت، درشت، مهربان، قوی
2)زشت، کوچک، پردار، تله کابین
3)زشت، سر بزرگ، پاهای کوچک، قلب قرمز
4)زشت، وحشی، فیزیکدان، رختخواب
5) زشت، راننده تاکسی، تاکسی متر، دروازه دولت
6) زشت، 7، 8، 9
هر کدام از اسطوره های مذکور می تواند خدایگان ادراکی خاص باشد و مفاهیم دیریاب را به صورتی اصیل و فطری عرضه کند. تکلیف است بر خدا که مظهر خیر باشد و سمت و سوی این شخصیتها با موجودات کیهانی (خیر و شر)، سنخیتی ملموس دارند.
تغییر موضع در تعریف اسطوره از جهت لذت بخشی:
10)هیولا، متقارن، خالص، موزون
11)هیولا، عشق، تفنگ، راز درون
12)هیولا، مجرد، هندسی، ثبوت
13) هیولا، مظلوم، شفابخش، لطیف
14)هیولا، ایرانی، یونانی، بومی
15)هیولا، گروه، امهات اربعه، آباء علوی
16)هیولا، ابجد، هوز، حطی
هر کدام از اسطوره های مذکور می تواند خدایگان ادراکی خاص باشد و مفاهیم دیریاب را به صورتی اصیل و فطری عرضه کند. تکلیف است بر خدا که مظهر خیر باشد و سمت و سوی این شخصیتها با موجودات کیهانی (خیر و شر)، سنخیتی ملموس دارند.
نمونه های تاریخی:
ک) در صفحه مدور برنزي مكشوفه از لرستان، گيل گمش دو شاخه كه چهار انار به آن آويزان است بدست دارد. با در دست داشتن انار كه مظهر فراواني مي باشد گيل گمش بصورت حامي كشاورزان در آمده است و گاهي نيز او را خداي نعمت مي پندارند زيرا در كنار خداي موكل آب ايستاده و عصاي بلند دسته داري كه مظهر خداي آب است به دست دارد. در برخي از نقوش به دست آمده از لرستان ، گيل گمش دو شير نر را به دست گرفته كه نشان از قدرت و اقتدار او دارد .
ل) روژه كايوا مي گويد: در برش هاي عقيق، اسناد و مدارك آفرينش را مي بينيد. و پل الوار معتقد است روحي پالوده و ناب زير پوسته سنگ عقيق مي بالد. از سخنان ميرچا الياده پيرامون سنگهاي مقدس نيز مي توان دريافت كه عقيق، سنگ بركت و باروري و نوزايي محسوب مي شود.
م) با آمدن اسلام به ایران، اساطیر سامی با اساطیر ایرانی در آمیخت و حتی پارهای ایرانیان کوشیدند که نوعی رابطهٔ چه بسا همارزی میان شخصیتهای اسطورهای این دو چهارچوب کاملن متفاوت برقرار سازند. پس زمان و مکان و شخصیتهای اسطورهای این دو نظام اسطورهای (ایرانی و سامی) با هم خلط شد. مثلاً در اساطیر ایرانی پیشنمونه ی انسان، کیومرث است. در دوران اسلامی عدهای کیومرث را با آدم که نخستین مردمان در اساطیر سامی ست یکی دانستند.
ن) دانشمندان اغلب اسطوره را به عنوان کوشش هایی ابتدائی برای توضیح پدیده های طبیعت و به عنوان یک دانش بدوی تلقی می کنند. فیلسوفان و الهیون می خواهند آن را یک فلسفه یا دین بدوی بدانند. مورخین داستانهای اسطوره ای را رسوباتِ وقایع تاریخی نیمه فراموش شده یی می دانند که به این صورت در ذهن یک قوم باقی مانده است. جامعه شناسان معتقدند که اسطوره، تغیییراتی را که در ساختار اجتماعی رخ داده است توصیف می کنند. در نظر هنرمندان و شاعران، اسطوره گنجینه ای از تصاویر ذهنی است.
س) اسطوره ها صرفا شرح وقایع گذشته های دور نیستند بلکه درام هایی ابدی هستند که به تکرار در زندگی اتفاق می افتند. آگاه بودن از این امر، بُعدی را اضافه میکند که اغلب شاعران از آن برخوردارند. همانطور که موسی تا ابد مشغول قانونگذاری است و عیسی هم تا ابد مصلوب میشود، هراکلیس هم تا ابد مشغول خدمتگذاری است و پرسیوس هم هنوز مشغول مقابله با مدوزا است و تسیوس هم تا ابد سایه به سایه مینوتور راه می رود.
ع) در زرتشت «جهان فروهرها» و در اسلام «عالم ذر» که در آن جان داران قبل از پیدایش خود در این جهان وجود دارند، نمونهای از تصورات اسطوره ای است و حتی برخی برآن هستند که اندیشه ی افلاطون درباره ی جهان «مثل» مأخوذ از اندیشه ی زرتشتی دربارۀ جهان «فروهر» هاست، چنان که هراکلیت را در همانند ساختن هستی به سوزشی عظیم و دائمی، تحت تأثیر کیش مزدایی آتش می دانند.
ف) هومه (سومه ودایی) ایزدی است که تندرستی و قوت می دهد و به محصولات و فرزندان برکت ارزانی می دارد. هوم نام گیاهی است که توانایی شفابخشی دارد، و باور بر این است که از جنس افدرا است. شیره ی این گیاه قدرتهای ماورایی اعطا می کند و تاثیر مسمومیت زدایی دارد.
ز)ز، ض، ظ، ذ