بخش دوم كتاب "رفته بودم به صيد نهنگ" . نويسنده: علي باباچاهي. نشر پاندا. زمستان هشتاد و دو. دوهزار جلد. با عنوان از شعر متفاوت تا شعر متفاوط شروع كرده، اما به تعريفهاي كلمه ي پست مدرن پرداخته است. در اين نوزده صفحه چندين بار نام يداله رويايي را به عنوان نمونه مي آورد. اين نمونه ها در موقعي ست كه به مزيت شعر پست مدرن مي پردازد و از رويايي به عنوان كسي كه آن را درك نكرده و انديشه و شعر كهن تري دارد، ياد مي كند؛ جاهايي هم از فروغ به عنوان زني كه گاهي چيزهايي را رعايت كرده است.
پاراگراف دوم: در اين متن با نقل قولها و جملاتي روبرو هستيم كه به درد جلسات نقد مي خورد. در كارگاه هاي شعر با نقدهايي مواجه مي شويم كه من به آنها نقدهاي "وويس ركوردر" نام مي دهم يعني فقط يكبار ضبط مي شوند و بارها و بارها (به نفع مالك وويس ركوردر) پخش مي شوند (چند تاييش را مي آورم تا بعدن به كار ببريد و اگر دختر هستيد، كلي جلوي پسرها قيف بياييد و اگر پسر هستيد، كلي جلوي دخترها قيف بياييد و اگر استاد هستيد، كلي جلوي بغل دستيهاتان قيف بياييد):
پاراگراف سوم: مدرنيته در كار يكسان سازي انسانهاست و به جهانهاي فكري–ارزشي ديگر، بي اعتناست و استعمار مدرن هم كاري ندارد جز اينكه فرهنگ هاي مختلف را تحقير كند.
تري ايگلتون: بي محتوايي ساختگي و تصنعي پست مدرنيسم، هر گونه وقار و عظمت متافيزيكي را تضعيف و نابود مي كند.
ماركس: رابطه ي توسعه ي توليد مادي با هنر، ناموزون است.
محمد مختاري: هم تجربه و درك و سنجش دروني و ملي ما و هم نقد و تبادل ارتباطات گسترده ي جهاني، مبين راه هاي متفاوت است. (لزومن براي درك پست مدرنيسم، نياز به زندگي در جامعه ي مدرن نيست)
جمع بندي علي باباچاهي: دستاورد اين تفكر بر فرهنگ و شعر و هنر ما نقض جزميتهايي است كه بعضا مورد تاييد و تقديس قرار گرفته؛ حقايق ابدي همچون آزادي و عدالت كه ناپايدارند و بعضا فريبكار . اما اگر قرار باشد دامنه ي مولفه هايي همچون عدم قطعيت و تكثر حقايق و البته نسبيت باوري تا جايي كشانده شود كه قاتل و مقتول، هميشه و در همه حال به يك اندازه محق جلوه كنند، از اردت و اخلاص ما نسبت به حضرات پست مدرنيست به شدت كاسته مي شود.
شعر پست مدرن: در سنتها و همچنين در خرافه ها، با مهرورزي و مداراي بيشتري نگاه مي كند، باورهاي خرافي و اصولا فرهنگ عوام را با قاطعيت نفي و انكار نمي كند. هيچ خرت و پرتي را دور نمي ريزد.
مولد چندآوايي بودن: تناقض در گفتار، تناقض در انديشه، احساس و در نهايت چند جهاني بودن انسان در متن.
بورخس: معني آن چيزي است كه به شعر اضافه مي شود و زيبايي شعر، پيش از آن كه حتي به معني آن فكر كنيم، احساس مي شود. (البته اين دو تاي آخر، بعد از شعر پست مدرن آورده شده است)