تبليغاتX
به اصرار آقای محمدزاده
     
 

به اصرار آقای محمدزاده

 
     
 

 
 

 

پيش تر ها نويسنده را با نام كتابش صدا مي زدند . مثلن صاحب جواهر ، صاحب گناهان كبيره ، صاحب معراج السعاده و ... صاحب دو مجموعه غزل سمفوني روايت قفل شده و پيانو ، مريم جعفري با حدود بيست و نه سال سن مي باشد . گاهي پيش آمده كه چيزي مي خواهيم . يا چيزي پيش مي آيد و دقيقا همان است كه مي خواستيم . در اين اوقات ، خواسته ، همان بوده كه نسبت به آن آشنايي داريم . ونيز به آن وقت ، آشنايي داريم . يعني چيزي در وقتي ، دلچسب مي شود . اينها را تعميم دهيد به شعري كه بهتر است شعر موقعيت ، نام بگذاريم . اين نوع ، بسيار كارآمد يا حتي كار راه انداز است . البته نبايد حدود ، با هم تلفيق شود . مثلن اگر شعر قمارباز ، از قمار جلوگيري كند ، شامل تعريف شعر موقعيت نيست . يا اگر براي خوشحالي همسرتان لطيفه يي تعريف كنيد ، آن شعر دچار اين تعريف نمي شود . كتابهاي مريم جعفري ، مصداقهاي مناسبي براي شعر موقعيت است . و از آنجا كه شاعر همه ي زحمتهاي لازم براي نفوذ كلام را از طريق مطالعه ي بخشي از آرشيو ادبيات ايران ، به خصوص علاقه ي وافر به عرفان ، كشيده اند و آنرا با آموخته هاشان از تحصيل در رشته زبان فرانسه و حضور در كارگاه ها و جلسات متعدد ادبي ، آميخته اند (‌ البته اينها به امور شخصيشان كه از آن آگاهم مربوط مي شود ) ؛ در وقت مشخص ، مصرف مناسب دست مي دهد . اما از آنجا كه ايشان به تعداد قابل شمارشي از موقعيتها بسنده مي كنند و همچنين از ساخت موقعيت بكر ، فاصله مي گيرند ، براي مخاطب خاص كه تلخ هم نباشد و عنق هم نباشد ، آنچنان كه هست ، تنها گاهي بهره مي دهد . البته هر چه بود ، انتخاب آگاهانه ي دختري ست كه بارها گفتمش ، شعر مي تواند همه ي زندگي نباشد و زندگي هم بيشتر از اين است . فكر مي كنم مي داند و نمي خواهد . 

پس خدا به شكل صندلی‌ست، می‌شود كه روی او نشست
این نتیجه را گرفت و بعد، روی دسته‌اش دخیل بست

گاه، شكل میز می‌شود، دست تكیه داده‌ام به او
لحظه‌ای نگاه می‌كنم؛ دست من سفیدتر شده ست

                                                    ...

 


|

 
     
 

 
 

 

این متن را با جرح و تعدیل بسیار می خوانید : مهرنوش قربانعلي ، كارمند كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان است . وي چندي پيش با تعدادي از شعراي ايراني به تركيه دعوت شده بود . تبصره كه در سال 1383 توسط نشر آويج چاپ شد ، مجموعه شعر سومش بود كه خواهرش با تعدادي سنجاق قفلي ، جلد آن را طراحي كرد و با قطع جيبي روانه ي بازار شد . به وقت البرز را موسسه ي انتشاراتي آهنگ ديگر كه مي گويند توزيعش خوب است به طبع رسانده . طرح جلد كتاب يك سري گل است كه مي ريزد روي قله ي دماوند . و در پايينتر تا كوهپايه ها ، دامنِ نارنجي گلدار و چين داري است كه منظور از چينها همان شيارهاي كوه مي باشد . زيرش هم اعداد يوناني و بالاشاره ، پاهاي صاحب دامن است . فرزاد اديبي گرافيست معروفي ست . كتاب شامل سه دفتر است : به وقت البرز ( يك شعر شش صفحه يي ) شهادت دوربين مداربسته ( نه شعر ) بيرون قاب قدم بزنيم ( بيست و دو شعر )  كه مجموعن هشتاد صفحه است و 10500 ريال قيمت دارد . البته اين پنجاه تومان آخرش ، مي تواند ابزار خوبي براي بعضي منتقدان باشد . يادم هست يكبار ، ده دقيقه پشت سر هم راجع به نخ وسط كتابي حرف زده شد . حالا بايد كتاب را به چشم جملات قصار ببينم تا بشود اندكيش را نقل كرد و مخاطب را به تهيه اش ترغيب نمود .

... اين لبخند حرفه اي / شگرد دوربين هاي ديجيتال نيست ...

... رگي از من به دعا همراه تو بود ...

... چهار طاق ؛ دريا را به هم مي كوبم/چهار ستون اندام بادهاي موسمي مي لرزد ...

... پسرم ! اين كشتي را بزرگ كن / و به توفان بگو جفت هاي در به در را غرق نكند ...

... درست است / در تاكسي هاي نارنجي را نمي شود محكم به هم كوبيد / بوم بوم / اين قبيله ي من است كه علامت مي دهد ...

... قفسم را خورده ام ...

... گاهي هوس مي كنم بر گردم به جهنمي / كه رگهاي زمستاني ام را گرم مي كرد / ولي قطبي كه در كنارم نفس مي كشد / منصرفم مي كند ... چه خوب ! خرس قطبي ! / تو خواب خودت را مي بيني / من حرف خودم را مي زنم ...

... در اين منظومه بيش از آن كه كوچك باشم / تنهام ...

بهتر است تعدادي دروغ هم اضافه كنم : مهرنوش قربانعلي براي استخدام كه رفته بود ، گواهي سوء پيشينه اش ، ب مثبت بود و مي توانست همه جاي اين سرزمين پهناور اتوبوس سوار شود و سر وقت ، كارت ساعتش را بزند . سر كارش بنشيند و شعر بنويسد . اما اين چند ماه (‌طولاني ست ) كه منتظر بود تا كتاب شعرش دربيايد ، اصلن نمي توانست شعر بنويسد چون فكر مي كرد ، حسرت خواهد خورد كه چرا شعر تازه اش در مجموعه ي اخير نيست . اصلن راست و دروغ همه ي خبرهاي صدرالاشاره ، پاي خودتان . حتي مي توانيد فكر كنيد اين كتاب من است و قربانعلي به گردن گرفته . خودم كه فكر مي كنم همه ي شعرهاي جهان را من نوشته ام . گاهي چقدر شعرهاي خوبي هستند و چقدر جهان بدي ست .  

 

 


|